مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
330
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مىخواند ، آن شعر گواهى است بر اين سخن : اى نهان نهان كه از فرط لطافت از وهم هر زندهاى به دورى . / اى آشكار پنهان كه بر هر چيز ، از هر چيز تجلّى دارى / پوزش من از تو نادانى است و درماندگى و شك / اى همه تو ! تو جز من نيستى ، پس پوزش خواهى من از خويش چه خواهد بود ؟ چه منّتهاست خداى را بر ما به توحيدى كه الهام كرد و شناختى كه آسان گردانيد . كدام نفس صاحب تميز به مذاهبى از اين دست اطمينان مىكند و كدام خرد پذيراى آن مىگردد . در ياد كرد سخن خداى تعالى كه « و در آموخت آدم را نامها ، همه . پس عرضه كرد آن چيزها را بر فرشتگان » ( 2 : 31 ) . گويند خداى هر چيز را پيش از آدم آفريد . و فرشتگان ، درختها و ميوهها و حيوانات وحشى و بهايم و ديگر جانوران را مىديدند كه راه مىرفتند و نمىخوردند و فرشتگان نمىدانستند كه از چه آفريده شدهاند و براى چه آفريده شدهاند و نام و سود آنها چيست ؟ و چون بديشان گفت : « من آفرينندهام در زمين خليفتى و بديلى از شما [ و فرشتگان كه گفتند : آيا خلقى مىآفرينى ] [ 1 ] كه در زمين تباهى كنند و خون بريزند ؟ » آنان ردّ سخن خداى نمىكردند بلكه از خداى طلب آگاهى داشتند و خواستار شناخت حكمت او بودند و اينكه [ چگونه ] خلقى مىآفريند كه فساد كنند ، با اينكه خداى تعالى ، فساد را ناخوش مىدارد . پس خداى گفت : « من دانم آنچه شما نمىدانيد » و اين سخن خداى پاسخ گفتار فرشتگان نبود ، بلكه پاسخ ايشان هنگامى بود كه آدم اسماء مسميّات را به ايشان آموخت . و گاه باشد كه پاسخ سخنى به سخنى باشد يا به كارى يا به حركتى . و خداى به تعليم الهامى همه اسما را به آدم آموخت و بعضى گفتهاند به تلقين . امّا حسن بر آن بود كه اين تعليم ، تعليم استدلال و اجتهاد بود كه از آن گاه باز كه خداى آدم را آفريد ، اهل استنباط و استدلال آفريد . پس آدم ، از رهگذر آثار ، بر آنچه مراد از مسميّات است ، استدلال كرد . و از آن خبر داد . و فرشتگان از آن غافل ماندند . پس آدم بر ايشان برترى يافت . و مستحق شرف رتبهء كاربرد اجتهاد شد . و گروهى برآنند كه خداى اسما را به آدم آموخت و به فرشتگان نياموخت ، پس آنگاه آنان را به معارضه با آدم باز گردانيد .
--> [ 1 ] چيزى در حدود عبارت منقول در [ ] از متن ساقط شده است .